ღ㋡دخترای باحال㋡ღ
L0vE = GirL

سلاااااااااااااااااااامــــــــ 

 ×ما چندتا دوستیم که این وبو درست کردیم

 و امیدواریم که از وبمون خوشتون بیاد

 

× شمایی که قوز کردی جلوی صفحه مانیتور ..!!

چرا پشت سرتو نگا میکنی ..!!؟؟

بله با شما هستم..!!

پس چی وب ما دوربین داره ..

عزیزم، صاف بشین ..!!

آهااا آفرین ..!!

ببین من به میبینمتااااااا اگه بدون کامنت بری ..

 

پس اگه نظر ندی و مطلبامونو نخونی خودم به شخصه میام 

 

میگرمت و میبرمت آب خنک بخوری 

بععععله  

×جوووون من اگه میای اینجا یه نگاهیم به پستای پایینی بکن مرسی

×ناز و افاده نداریم و با همه تبادل لینک میکنیم

×نظر بدی , نظر میدیم + مطالبتو میخونیم + اگه بخوای میلینکیمت

بعععععله دیگه یه همچین آدمای خووووف و بخشنده ای هستیم


جمعه بیست و چهارم خرداد 1392 | 15:13 | R0J!N |

شايد خيلى دير باشه :) ولى خوايتم تبريكمو گفته باشم ...

عاشق اين متن شدم ...

يـــک روزی بود که تو يه آزمونی شرکت کرديمو قبول شديم.

اون موقع فقط خوشحال بوديم همين! نمی دونستيم چه روزای خوشی در انتظارمونه

و نمی دونستيم داريم عضو جامعه کوچيک و دوست داشتنيی مي شيم که بهش ميگن: "سمپاد"!

نمی دونستيم که از اين به بعد قراره با آدمايي درس بخونيم ؛

بزرگ شيم و "زندگی" کنيم که مثل خودمونن. دنيا رو از اون زاويه ای می بينن که تو می بينی.

همين دنياها و آرزوهای شبيه به هممون بود که مارو به هم نزديک مي کرد...

اونقدر که از مدرسه اومدن و يادگرفتن خسته نمی شديم.

از کنار هم بودن و "با هم ياد گرفتن" لذت می برديم.

اين سيستم با همه ی خوبی ها و حتی بدی هاش ؛

با خاطره های تلخ و شيرينی که حتما هر کدوممون توش داريم؛

دوست داشتنی و قشنگه برامون و من ؛ تو ؛ ما ؛ و کلا همه مون از اينکه سمپادی هستيم و

همديگرو داريمو درک می کنيم همديگرو بايد خوشحال باشيم!

تولد سمپاد مبارک؛ روز من مبارک و روز تو سمپادی عزيز...

روز "ما" مبارک! تبريک می گم به همه و همه مون و دلم می خواد

بدونيم قدر همه و هر جا که هستيم چه تهران؛ چه شهرستان و چه دختر و چه پسر ،

اگه کدورتی هست کنار بذاريمو همين الان تلفنو بردارينو تبريک

بگين اين روزو ... و اين هفته رو به همه دوستا يا حتی دشمنای سمپاديتون

هيچ کس نمی تونه سمپاد رو نابود کنه ... هيچی مهم نيست ....

مهم ماييم و سمپاد و نگهش می داريم برای هميشه

...

روزمـــــــــون مبارک

دوشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1393 | 10:32 | R0J!N |

استاد،صدامو داری؟



به احترامت هیچ وقت حتی،من...نداشتم به عمت کاری!  



انداختی منو با اینکه میدونستی...





بااینکه ترم اولمو دارم چه حسی



شاید از اولشم من بودم که نباید برمیداشتم با تو درس...!  



رو همه حضوری هام بستی تو چطور چشاتو؟!هیس هیچی نگو فقط ببر صداتو!



ببین چه دپرسم!ببین چه بی حسم!



مجموعه کل معدلم نمیرسه به انتخاب واحد


 


اصلا بیخیال گذشت از حرف و زر

 

الان هر دوتام افتادیم رو نیمکتا ول!  



یه روز با این پارتی بازی میکنی و یه روز با اون



بابا این نمره رو بده و راحتمون کن...!



و استاد کم نمیاد و جواب میده:



چقدر استرس داری تو آروم باش



بیخیال نمره و واحد هاش



هنوز یه سری مشکلات تو برگه هات هست  



که کنار میام من با اون همه نقص هاش



نه نمیزارم کم شه نمرت



من با این کاستیای توی برگه ات



کنار میام و با تو هستم به کسی نمیدم کم نمره اصلا...



و آرمین هم که اصلا از رو نمیره میگه:



دیووووووونه...!



اگه نمره ندی دلخوشی برام نمیمونهههههه...!



اینو بدون هیشکی مث من درساشو نمیخونه... نمیخونه...!

یکشنبه بیست و پنجم اسفند 1392 | 18:45 | N!KI |


ﺑﻪ سلـاﻣﺘـی ﺩﻫﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩﯾﺎ....
ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺗﯿﭗ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ ﺑﺰنن / ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ﭘﺮ از ﮔﺸﺖ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺷﺪ ...
ﺍﻭﻣﺪﻥ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﺪﻥ / آﺯﺍﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ﺭﻭ ﯾﮑﯽ ﮐﺮﺩﻥ ...
ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺑﺮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎه / ﺩﺧﺘﺮ ﭘﺴﺮ جدا کردن ...
ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻣﻌﺎﻓﯿﺖ ﺑﮕﯿﺮﻥ / 99 ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻌﺎﻓﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ...
اومدن گواهینامه بگیرن / ماشین و موتور شد قیمت خونه ...

دهه شصتیا نسـل سـوخـتن ، درست ...
اما هفتادیا خـاکسـتر شدن ...
ﺑﻪ ﺳـلـاﻣﺘـی ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ ...
ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﻟﺸﻮﻧﻮ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﭘﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ...
ﺑﻪ سلـاﻣﺘـی ﻫﻤﻪ ﺩﻫﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩیا ...

جمعه بیست و سوم اسفند 1392 | 13:36 | N!KI |

نمیدونم چی بگم؟!؟

نمیدونم چیکار کنم؟!؟

وقتی بهم گفتن تنها کاری که کردم این بود که سرمو بذار رو شونه ی زهرا و گریه کنم

اونم آرومم نمیکرد

هیچی ارومم نکرد

از زور گریه نفسم درنمیومد چه برسه به نفس عمیق

میلرزیدم ولی مهم نبود

زمین یخ بود   سرماخورده بودم  ولی مهم نبوووووود

میلرزیدم ولی سردم نبود

صبا ژاکتشو دراورده بود

داد به من گفت بپوش

پوشیدم با اونم اروم نمیشدم بازم میلرزیدم

اشکام بدون اینکه بتونم کنترلش کنم صورتمو می شست

همه تو شوک بودیم

هیچ کس هیچی نمیگفت

فقط یادمه تو حیاط روپله ها نشسته بودم و تکیه داده بودم به نرده ها

زهرا پله ی پایینی

صبا بقلش

هیچکس هیچی نمیگفت فقط گریه بوووووود

هر طرف حیاطو نگا میکردی یه نفراز کلاسمون اونجا بود و گریه میکرد

همه با تعجب مارو نگا میکردن که چرا مث دیوونه ها زل زدیم به یه جا و گریه میکنیم

از دیروز 100بار آهنگ یه هفته به عید محسن یگانه رو گوش دادم

خداجونم چرا دم عید؟

چرا ریحانه؟

چرا هم کلاسی من؟

از دیروز100بار از خودم پرسیدم خدایا حکمتت چیه؟

درسا میگفت این یه تلنگر بود...واسه ما

یکی دیگه که باباش فوت کرده بود لابه لای گریه هاش هی می گفت نیکی توروخدا تورو هرکی دوووووس داری

قدر مامان باباتو بدون قدرشونو بدووووون):   گفت به دوستات بگو قدر خوانوادشونو بدونن

سعی داشتم ارومش کنم ولی وقتی خودم آروم نبودم چیجوری؟

روووووووووووژین چرا دیروز نبودی؟ چرا نبودی که بتونم بیام تو بغلت و گریه کنم؟

چرا نبودی که آرومم کنی؟

چرا نبودی که وقتی میفهمی پیشت باشم

پیشت باشم تا تو بیای تو بغلمو گریه کنی

چرا پیشت نبودم تا ارومت کنم؟


چرا توکلاس اون حال و هوا بود؟

چرا من باید همش میرفتم پایین آب میوردم واسه بچه هامون؟

چرا من باید دستمال میبردم واسه بچه هامون؟

چرا نمیشد تو بغل یه کی اینقدر گریه کرد تا آروم شد؟

چرا نمیتونستم واسه ریحانه کاری بکنم؟

خدایا جواب چراهامو نمیدی؟

خدایا باباشو گرفتی حداقل صبرشو بده)):

خدایا این بچه دیگه همون ریحانه ی قدیمی نمیشه):

هر سال دو هفته مونده به عید وجودش نابود میشه...

هر موقع که هر بچه ی دیگه رو که دست باباشو گرفته میبینه

دلش تنگ میشه

دلش میگیره

میگه چرا من ندارم؟

میگه چرا دستای بابای من تو دستام نیست؟!؟

خدایا تکیه گاه یه دختر پدرشه...چرا تکیه گاه یه نفرو گرفتی؟

خدایا معرفتت کجاست؟اون فقط14سالشه

خدایا چرا امیدشو نابود کردی؟

خدایا منتظر بود باباش بیاد باهاش بره سینما

خدایا   خدایاااااااااااااااااااااا   خدااااااااااااااااااااااااااااااایا

صدامو میشنوووووووووووووی؟

تورو به خودت قسم تورو به بزرگیت  تورو به مهربونیت قسم میدم

هرموقع دلش هوای باباشو کرد   هوموقع دلش گرفت

تو تنهاش نذار    

خدایا نذاری اشک بشینه تو چشای نازش

خدایا وقتی دلش بغل باباشو خواست

آغوشتو واسش باااااااااز کن ابشه خدا جوووووونی؟؟؟



دووووووووووست دارم برم بالای یه کوووووووه بلند

دااااااااااااااااد بزنم خدااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااایااااااااااااااااااااا  موااااااااااااااظبش بااااااااااااااااش...


دوست دارم یه اتاق پر ظرف بهم بدن تا بشکنمشون.........



تو ادامه ی مطلب متن آهنگ یه هفته به عید محسن یگانه رو گذاشتم...حال و هوای ریحانس)))))):



دلم آغوشی باز برای گریه کردن میخواهد  دلم جان بهانه نگیر پیدا نخواهی کرد...)))):



برچسب‌ها: خاااااالی شدم, به این نوشتن احتیاج داشتم, دیگه تو مرز خفگی بودم
Ɔσит¡иυɛ
پنجشنبه پانزدهم اسفند 1392 | 19:19 | N!KI |

 بچه ها باباى دوستم فوت كرده :'( 

 يه فاتحه يا صلوات واسش بفرستين :'( 

 خدااااا ؟!!؟؟؟؟؟ ميشه بپرسممم چراااا ؟؟؟ :'( 

 مگه اون چيكار كرده بوددد ؟؟ :'( 

 چرا اون بايد باباش ميمرد ؟ :'( 


یه وقتایی هست ...

نه "گریه كردن" آرومت میكنه ..

نه "نفس عمیق" ...

نه  "یه لیوان آب سرد" ...

نه "داد زدن" ...

یه وقتایی هست كه 

فقط

نیاز داری ،

  بــــــــمــــــــــیـــ ـــــــــرِی ... 

همین ..!

چهارشنبه چهاردهم اسفند 1392 | 20:33 | R0J!N |

خودم آس!!


رفیقام خاص!!


دنیا مال ماس!!


بعله اینجوریاس


گور پدر اونی که ما رو نخواس!!


سرمون بالاس!!


چون بالا سرمون خداس!!


اینم راه راس.... برا اونی که ما رو نخواس!!!!



دوشنبه دوازدهم اسفند 1392 | 19:54 | N!KI |


هرچی مهربون تر باشی بیشتر بهت ظلم میکنن!

هرچی صادق تر باشی بیشتر بهت دروغ میگن !!

هرچی دلسوزتر باشی بیشتر سرت کلاه میزارن !!!

هرچی قلبتو اسونتر در اختیار بزاری راحت تر لهش میکنن!!!!

هر چی اروم تر باشی فکرمیکنن ادم ضعیفی هستی!!!!!

هرچی بیشتر به فکر دیگران باشی بیشتر حقتو میخورن!!!!!!

هرچی خودتو خاکی تر نشون بدی واست کمتر ارزش قائلن!!!!!!!

معلوم نیست تو این دنیای بزرگ باید چیکار کنیم که همه از همدیگه خوششون بیاد واقعا بگین چیکار کنیم ؟

چهارشنبه هفتم اسفند 1392 | 18:9 | N!KI |

سلاااااااام :()

بچه ها 7ام امتحان فیلتر داریم :(

واسه دبیرستان 

یعنی گلچینمون میکنن میفرستن قاطی پاتی 

تو فرزانگانای مختلف

این مرحله اولشه :( دو مرحله اس

برامون دعا کنید !!!

خواهش خواهش خواهش :(

فکر اینکه دبیرستانم پیش دوستام

و یا حتی دبیرستان فرز 1 نرم

دیوونم میکنه !!!!

یه دعااااتون نیاز داریم !!! مرسی :*

التماس دعا ;)

++++++++

یه دقیقه به آخر عمرم مونده باشه

آقای مرادی و متین رو  این

میشونم خیالم راحت شه :|

مخصوصا مرادی خرررووووووووووووو :|

یکشنبه چهارم اسفند 1392 | 21:32 | R0J!N |

normal l01 پیامک تبریک ولنتاین

 

ولنتاین مبااااااااااارک

امروز روز عشقه حتما که نباید مخاطب خاصی داشته باشی که عاشقش باشی و این روزو بهش تبریک بگی 

عشق میتونه عشق به دوستاتم باشه   به خانوادت به همه

دوووووووووست جوووووووونیام ولنتاینتون مباااااااااااارک

عشق و خوشبختی ینی کنار دوستات خوش باشی و روزایی رو بگذرونی که یه لحظش آرزوی خیلیاس

 

 

راستی روژین جووووووووووونیم تولدت مبااااااااااااااااااااارک

 

هر انسان لبخندی از خداست و تو از زیبا ترین لبخند های خدایی


عزیز من آغاز هستی ات مبارک  . . .

 

جمعه بیست و پنجم بهمن 1392 | 17:29 | N!KI |

ما پُشت اونایی که پُشتمون حَرف می زنن،حَرف نمی زَنیم. . .


چون خیلی جلوییم ازشون!!!

پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1392 | 21:24 | N!KI |

یه آسمون  یه دختر...

یه دنیا و یه دختر

یه دختری که خسته اس

اشکایی که باهاشه، صبح و ظهر و عصر و شب!

یه آسمون که داره

اشکاشو میسوزونه، درست مثل اون دختر...

یه تنهایی - یه کینه

      یه بغض بی بهونه

شده یه چیز مشترک

بین آسمون و دختر

دختر قصه ی ما خسته شده از دنیا

می خواد بره آسمون   تا تموم شه دنیاش

اون میتونه بمونه

اما دلش اون بالاس

خدا خودت میدونی

اونم مثل آسمون

فقط یه تنهای تنهاست...

 

دلم گرفته بود....خیلی وقت بود شعر ننوشته بودم...


برچسب‌ها: یه شعر دیگه, یه درد و دل دیگه
پنجشنبه هفدهم بهمن 1392 | 11:38 | N!KI |




بـ ِ بَعضیـآ بایـَد بِگے شـآیَـد Face ِ شـو داشته بـاشی


امّـا Base ِشو نـَدارےدوست ِ مَـن
(:

سه شنبه پانزدهم بهمن 1392 | 19:38 | N!KI |

واســــه مـن خـــــواستن

يعنــــى داشتن

اگــه نــدارمت

يعنــــــى نخــــواستمت...عااااااره هانى

زيادى خودتو نگير ماست ميشى !!!!! ؛)


دوشنبه چهاردهم بهمن 1392 | 13:44 | R0J!N |

وااااااااااااااااااااااااااااای 

نیکی جواب داد :) 

سرمستتتتتتتتتتتتت شدم اصلا :دی

کلی انرژی گرفتم 

واسه تاریخ :دی

خیلی خوشحال شد :)

عاشق خودمونمممممممممممممممم :دی

رمز این نوشته فقط به خودی های مدرسه (!)

( اکیپ خودمون و اکیپ یاسی اینا )

داده میشه  :دی



Ɔσит¡иυɛ
یکشنبه بیست و نهم دی 1392 | 21:15 | R0J!N |

بعضی وقتا سکوت میکنی

نه به معنای اینکه حرفی برای گفتن نداری

فقط سکوت میکنی چون حوصله ی حرف زدن نداری

سکوت میکنی چون کسی نیست که بشنوتت

کسی نیست که درکت کنه

سکوت میکنی چون بی تفاوتی

سکوت میکنی و زل میزنی به جریال زندگیت

زل میزنی به فیلمی که دنیاته

 دنیایی که یه روزی واقعا دنیات بود

دنیایی که فک میکردی بهترین دنیاست

ولی تا چشاتو باز کردی

تا به خودت اومدی

خودتو بین یه عالمه آدم دیدی

آدمایی که اومده بودن تا تنهاییتو ازت بگیرن

ولی تو تنهاییتو دوست داشتی

گرفتنش...دیگه حتی یه دقیقه هم تنها نبودی

تنهات نذاشتن...چرا؟؟؟

چون خوب بودی

چون دردی نداشتی

چون خوشحال بودی

چون نمیفهمیدی

چون یادت رفته بود

یادت رفته بود که اسم آدم روی ایناست

همون آدمی که قول داد ولی...

ولی یه هوس باعث شد واسه همیشه به زمین تبعید بشیم

همون آدمی که خدا بهش اعتماد کرد ولی...

نذاشت که این اعتماد بمونه

الان که چشات باز شده

الان که به خودت اومدی

میبینی تنهایی...

میبینی همون آدما که مث پروانه دورت میگشن تنهات گذاشتن

ولی تویی که تنهایی رو دوس داشتی ، الان چرا ناراحتی؟!؟

چیه؟لابد از خودت میپرسی چرا دوباره تنها شدم؟؟؟

من جوابشو میدونم

تو این دنیا یه قانون هست که تو اونو نمیدونستی!!!

اینجا همه ی دوستی ها یه تاریخ انقضایی داره...

وقتی خوب باشی

وقتی دردی نداشته باشی

وقتی خوشحال باشی

وقتی باب میل اونا رفتار کنی

وقتی خودتو فراموش کرده باشی

همه دوستتن

همه دوست دارن

همه میخوان دور و برت باشن

ولی فقط کافیه اینا رو نداشته باشی

فقط کافیه یه حرفت خلاف حرف اونا باشه

فقط کافیه یه رفتارت با اونا فرق داشته باشه

اونوقته که دیگه تاریخ انقضای دوستیت سراومده

به راحتی تنهات میذارن

میرن و حتی یه نیم نگاهی هم به پشت سرشون نمیندازن

حتی برنمیگردن ببینن چی به سرت اومده

دلتو میشکنن و به راحتی از روش رد میشن

و این لحظه خیلی سخته

سخت تر از دیدن نمره ی تک تو کارنامه ات

ولی درسی که ازش یاد گرفتی بهتر از درسایی که تو تک تک سال های تحصیلت یاد گرفتی

شاید یه روزی جبر و هندسه و ادبیات از یادت برن ولی این چیزی نیست که یادت بره

تا آخر عمرت این داستان مث یه لالایی تو گوشته

همیشه باهاته

دیگه همیشه میدونی که دنیا

جای اعتماد کردن نیست

آدماش جلوت خوبن

ولی تو هیچ وقت حرفایی رو که پشتت گفتن رو نمیفهمی

و تو این لحظه های سخت

تو این لحظه ها که دیگه هیشکی واست نمونده...

دیگه هیشکی و نداری و تنهایی....

 باید آروم و بی صدا ، زیر لب بگی:

من خدارا داررررررررم...

"نیکی"


برچسب‌ها: قدری حرف دل, قدری درد و دل, فنجانی سکوت
چهارشنبه چهارم دی 1392 | 17:35 | N!KI |

 

یلدا یعنی یادمان باشد که زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را

باید جشن گرفت

یلدایتان مبارک!!!

جمعه بیست و نهم آذر 1392 | 22:57 | N!KI |

آهسته بیا...

چیزی هم ننویس

همان که بخوانی بس است

من به بی محلی آدم ها عادت دارم!!!

پنجشنبه چهاردهم آذر 1392 | 17:11 | N!KI |

بعضی وقتا میری حموم

نه واسه اینکه تمیز بشی...

نه واسه اینکه بوی خوب بدی و همه ازت تعریف کنین...

فقط میری حموم تا اشکاتو کسی نبینه

فقط میری به تنها جایی که میتونی تنها باشی و اشک بریزی

و میری به جایی که بتونی بگی قرمزی صورتت واسه بخار حمومه نه گریه

بعضی وقتا میری حموم تا بغض خفت نکنه...

بعضی وقتا فقط یه دلیل واسه حموم رفتن داری اونم ۴حرفه:

"گریه"

 


برچسب‌ها: من نوووووووووووووووووشت
شنبه نهم آذر 1392 | 22:12 | N!KI |

 
وظیفه ی خودم دونستم که این آهنگو که هیچ جا پیدا نمیشه

تو وبلاگ بذارم تا همه دوستدارای حلقه ی فرزانگان و 

آهنگ ققنوس و خانم علیشاهی و سلطان زاده ازش 

استفاده کنن :)

تو ادامه هم متنشه ;)

بعد نوشت : پیدا کردن این آهنگ 1 سال واسه من طول 

کشید !!!!!!!!!!!!!!!!!!!! یک سال !!!

حالا قدرشو بدونین :دی


برچسب‌ها: فرزانگان, سرود ملی فرزانگان, دانلود آهنگ ققنوس, دانلود Incanto, سرود ملی 87
Ɔσит¡иυɛ
شنبه دوم آذر 1392 | 16:48 | R0J!N |

من هیچی نمیدونم فقط اینو میدونم که 

دلم خانم علیشاهی میخواد

من هیچی نمیدونم فقط اینو میدونم که

خانم علیشاهی باید باشه و نیست

من هیچی نمیدونم فقط اینو میدونم اگه

خانم علیشاهی نباشه دیگه سرودمون

واسه سوم دبیرستان هم نیست 

من هیچی نمیدونم فقط اینو میدونم

اگه خانم علیشاهی نباشه 

من دیگه نمیتونم طاقت بیارم

من هیچی نمیدونم فقط اینو میدونم که

مدرسه بدون علیشاهی 

سوت و کوره ...

خدایا چی میشد اگه برمیگشت ؟

چی میشد اگه دوباره میومد 

همه باهم لبریز و فریاد میخوندیم 

چی میشد میومد 

ذهنمونو از هرچی استرس و ترس 

خالی می کرد ؟

چی میشد یه کاری میکردی که

من انقدر دوسش نداشته باشم ؟

من فقط خانم علیشاهی رو میخوام

حاضرم همه ی این معلمام برن

فقط علیشاهی برگرده :(

بعد نوشت : علیشاهی معلم حرفه مون بود :( 

یکی بهترین آدمایی که خدا خلق کرده .. هیچکی ازش بدش

نمیاد ... هیچکی !!!!!

بعد بعد نوشت : این پست فقط واسه این بود که خالی شم

اگه میخواین به اعتقادات و علایقم توهین کنین نظر نمیخوام !

جمعه یکم آذر 1392 | 17:9 | R0J!N |

برادری به تعداد نیست ، به وفاداری است؛
 
یوسف یازده برادر داشت و حسین (ع ) ، تنها عباس (ع) را ...

دوشنبه بیستم آبان 1392 | 21:48 | N!KI |

هـــــــــــــــر چه میخواهــــــــــــــد دل تنــگـــــــــت....

ســــــــــــــــــاکت..!!!!

کســــــــــــــی درکــــــــــــــــــ

نخواهــــــــــــــــدکــــــــــــــــــرد...!!!...

یکشنبه نوزدهم آبان 1392 | 20:41 | N!KI |

 

اشک با چشام غریبه بود

گریه چی بود؟ غصه چی بود؟

تو دنیای خودم بودم

چیزی نبود  که واسش

گریه کنم ، اشک بریزم

مثل الان کنج دیوار

دیگه زانوی غمی نبود که بگیرمش بغل

دیگه شبا اشکی نبود ، آهی نبود

ظلمت و دلتنگی نبود

توی دلم چیزی نبود

چشام دیگه خیس نبود

گلوم پر از بغض نبود

دنیای بچگی خوب چیزی بود...

نیکی ۲۵/۷/۹۲

فقط میام شعرامو میذارم همین...بااااااای


برچسب‌ها: بازم یه شعر دیگه, دلم گرفته
یکشنبه بیست و هشتم مهر 1392 | 15:51 | N!KI |

 

سلااااااااااااااااااااااااام بچه ها

سال تحصیلی جدیدو به همتوووون تبریک میگم

 ما که مدرسه مون ماشالله با وجود این گودزیلا های عزیز به قول خودشون هفتمیا خیلی دیدنیه(:

ماشالله در سایزای مختلف

همچین عشوه ای میان بعضیاشون که اصلا انگار دختر بیست سالن

حالا بگذریم واسه چیز دیگه ای اومدم

این پسته واسه دوس جونیم ، روژین جونه

اخه میدونین امروز که اولین روز مهره میشه۸ سال که منو روژین با هم دوست و هم کلاسییم

روژینی خیلی دوست دارم واقعا یه دوست با درک و فهمی(:

تو دبستان هیچ وقت فک نمیکردم یه روزی باهات اینجوری مث یه خواهر صمیمی بشم

واقعا جاهایی که لازمه جدی میشی و به حرفای ادم گوش میدی جاهایی هم که لازمه مث یه بچه ی کوچولو پر شور و نشاط و شیطوووووووووون

 

همین دیگه اومدم بهتون بگم منو روژین ۸ ساله با هم دوستیم و کلا۲بار با هم دعوا کردیم هر دوتشم پارسال

هچی دیگه روژین چون نت نداره نمیتونه بیاد قرار بود این پستو اون بذاره ولی امروز بهم گفت خودم بیام بذارم خودشم شاید بیاد

دوس جووووووووووونی دوست دارم

دوشنبه یکم مهر 1392 | 19:2 | N!KI |

 

سلام بچه ها

ببخشید نتم قط بود نمیتونستم بیام الان وصلیده ولی به قول روژی زندگی بدون نت چه قد حال میده واقعنا امتحان کنین

من که خودم نمیخواستم وصل کنم بابام کار داشت بانت

 واسه همین وصلیدن

وقتی به مامانم گفتم ول کن میخوای وصل کنی چیکار چشاش اندازه گردو شده بود از تعجب خخخخخخخخخخ

ولی خدایی اصلا نبودن تو دنیای نت خیلی خوبه خیلی

الانم اومدم بگم با اینکه نتم وصلیده خیلی کم میام نت خیلی کم

مدرسه ها هم که دیگه داره شروع میشه دیگه سرم شلوغ میشه

نگین بچه خرخون و این چیزا جدی از نت دور باشم ذهنم آروم تره

واسه همین دیگه حوصله ی نتو ندارم

واسه همین خیلی کم میام...

درواقع چون اون دفعه نتم یه هو قط شد الان اومدم خدافظی کنم همین

حالا گریه نکنین گفتم که میام ولی خیلی خیلی کم

همین دیگه بااااااااااااااااااای

 

پنجشنبه بیست و هشتم شهریور 1392 | 21:11 | N!KI |

خب بچه ها یه چیزی :دی

از این به بعد اینجا هم 

خیلی خیلی کم میایم :دی

بععععله :دی

هم من هم نیکی و ... :دی

همین دیگه 

خیلی دوزتون داریم :دی

سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 15:29 | R0J!N |

دخترا به یه درد بیش تر نمی خورن 


اونم اينه كه بزاري رو سرت حلوا حلواشون كني


چون از سَرِتم زيادن :دی

سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 15:23 | R0J!N |

اگر ازدواج کردید

.

.

.

واسه زناتون ماشین ظرف شویی نخرید  D:

از نعمت بغل کردنشون موقع ظرف شستن محروم میشید 

دروغ میگم بگو دروغ میگی D:  :))))))))))


سه شنبه نوزدهم شهریور 1392 | 15:18 | R0J!N |

در کـ ـافه...

کنـج دیـــوار...

روبـه روی هـ ـم...

خوب شـد " قهـ ـوه مان " را نـخوردیم...

"حرفـهایمان " به انـدازه ی کافـی " تلخ " بـود...


یکشنبه هفدهم شهریور 1392 | 13:33 | N!KI |